X
تبلیغات
رایتل
جزیره
  
 
 
آرشیو
 
پنج‌شنبه 13 اسفند‌ماه سال 1383
....

اول از همه  می خوام به کسی که خودش می دونه کیه بگم که:

پیامتو گرفتم! ممنونم و دوست دارم باز هم اونجا بنویسی! چون من همیشه می خوندمش و می خوام بدونی که من بیت به بیت تو رو دوست دارم. تو یه اعجوبه ای! باور کن که تو قدر خودتو نمی دونی و داری خودتو تباه می کنی. خیلی ها آرزوی دارن با تو باشن ولی تو بی خیال از کنارشون رد می شی! من یکی که بدجور دوستت دارم. 

حالا برسیم به اینکه:

یکی از دوستام از یه دختری خیلی خوشش اومده و بدجوری دلشو داده بهش. چند روزی بود که دیدم حالش خیلی بده و ظاهرا هر چی به دختره محبت می کرده و عشقشو نشون می داده، اون هم بی خیال بوده. تا اینکه می ره و براش یه هدیه می خره و با یه گل قرمز بهش می ده و تمام حرفاش رو بهش می زنه! دختره هم جوابی بهش نمی ده و بعدا بینشون نامه ای رد و بدل می شه. یه سری که با هم صحبت می کردیم، حرفهای دلش رو بهم زد و ازم کمک خواست! کوری عصاکش کور دگر شود یعنی همین دیگه! خلاصه، ازش خواستم نامه رو برام بفرسته تا بخونم و بگم که چیکار باید بکنه!

وقتی نامه رو خوندم، خیلی تعجب کردم. فکر نمی کردم دوستم طوری باشه که محبت یه دختر انقدر اونو متحول کرده باشه! نامه پر بود از عجز و ناتوانی و خواهش! براش نامه ای فرستادم و گفتم که اول باید بپذیره که همه چی رو از دست بده!! گفتم تا چیزی ندی، چیزی نمی گیری! توصیه کردم که کلا بی خیال بشه و انگار نه انگار که این دختر رو دوست داره. بلند شه بره دنبال دخترهای دیگه و سعی کنه با دختر دیگه ای دوست بشه! بهش گفتم تو پسری هستی که اگه من دختر بودم حتما عاشقانه می خواستمت! اول از همه باید ارزش خودت رو بدونی و بفهمی که اگه دختری تو رو تحویل نگرفت ضرر کرده. بهش گفتم که من به داشتن دوستی مثل تو افتخار می کنم و چیزایی که تو داری واقعا عالی هستن. سعی کن بفهمی که تو یکی از بهترین پسرهای دنیا هستی که دوستی تو باید آرزوی همه دخترها باشه و اینو به خودت بقبولون که اگه دختری دست دوستی و عشق تو رو رد کرد، لیاقت درک داشته های تو رو نداره! خیلی حرف زدم تا بهش بفهمونم که چقدر پسر خوب و عالیی هست و خودش خبر نداره. بعد کمکش کردم که یه دوست دختر پیدا کنه! و البته امروز اولین قرارش رو با اون دختره برگزار کرد و الان بهم زنگ زد که از همدیگه خوششون اومده و قرار شده باز هم همدیگه رو ببینن!

حتی تو نوشتن نامه و صحبت کردن با دختره بهش کمک کردم و گفتم طوری صحبت کنه که خودش رو اونجوری که هست نشون بده و نه اونجوری که دوست داره باشه! در مورد دختری هم که دوست داشت بهش گفتم به هیچ عنوان نه نامه ای نه پیغامی و نه هیچ جیز دیگه براش نفرسته! سعی کنه همونطور که با من جزیره دوست هست با اون هم دوست باشه! و این که اگه تو کلاس، بیرون یا هر جایی اون دختر رو می بینه، سعی کنه فقط و فقط به عنوان یه دوست باهاش ارتباط برقرار کنه و تلاش نکنه که اونو به دست بیاره! سعی کنه خودش رو اونجوری که هست نمایش بده و نه اینکه با شعر و گل و پروانه بخواد دختره رو راضی به عشق ورزیدن کنه.

خلاصه کلی رو مخش کار کردم و گفتم اگر این کار رو کردی و باز هم نتیجه نگرفتی، بدون که اون دختره مال تو نیست. به تو فکر نمی کنه و نیازی نیست خودتو کوچیک کنی. این رو هم بدون که دختر تو این دنیا خیلی زیاده و این نشد یکی دیگه!

صادقانه بگم، این دوستم واقعا پسر خوب و مهربونیه. همه چی داره، کارش خیلی درسته و انصافا من اگه دختر بودم، فرصت یه لحظه با دختر دیگه بودن رو بهش نمی دادم! ولی چیکار می شه کرد. الان دوره دوره ناز و ادا و تیپ و پول و دروغ و بازی با احساساته! چیزی که اگه نداشته باشی فقط تو گفتار محکوم می شی ولی در عمل، قضیه فرق می کنه! در مورد روحیات دخترها قبلا زیاد صحبت کردم و نیازی نمی بینم بیشتر از این توضیح واضحات بدم.

خلاصه اینکه، دوستم داره یاد می گیره که عشق یعنی خریت! البته این عشقی که مردم کوچه بازار می شناسن. عشق معنوی یعنی رهایی! در این زمینه هم بعدا صحبت می کنم!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 87248


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها