جزیره
  
 
 
آرشیو
 
شنبه 12 فروردین‌ماه سال 1385
خریدن زمین

دیروز با پدر و برادرم رفتیم بومهن تا زمین های اطراف اونجا رو یه نگاهی بندازیم. یکی از دوستای پدرم زمین داره و توصیه کرده که ما هم در صورت امکان بخریم. متراژ قطعاتش هم 1000 متریه و قیمتش هم تقریبا مناسبه ولی مساله اینه که ما انقدر پول نداریم! دوست پدرم اونجا یه ویلای خوشگل ساخته و گاهی وقتها با خانوادش می ره اونجا می مونه! از قبل می دونستم که می خواد دخترش رو قالب پسر خاله ام بکنه که در مورد قیمت زمین خیلی باهاشون راه اومده بود. ما هم ازش خواستیم که به همون قیمتی که به پسر خاله ها فروخته به ما هم بفروشه ولی به نظر نمی آد این کار رو بکنه! البته پسرخاله ها هم فکر نمی کنم راضی باشن این اتفاق بیوفته! وقتی رسیدیم اونجا، دخترش رو هم دیدم! حتی جذابیتی برای نگاه کردن هم نداشت. دور و اطراف رو یه نگاهی انداختیم و یه قطعه زمین که به نظرم مناسب اومد رو انتخاب کردم. تو راه برگشت داداشم گفت که بهتره شریکی بخریم و هر کس به اندازه سهم خودش خرج کنه و در آینده هم متناسب با اون برداشت کنه! این حرفش باعث شد تا برگردم به گذشته و بهش توضیح بدم که شریک مناسبی برام نمی تونه باشه! از اتفاقایی که قبلا افتاده بود براش مثال زدم و گفتم تا زمانی که نتونی مثل یه مرد تو زندگیت نقش خودت رو نشون بدی، نمی تونی شریکم بشی. خوب، راستش همیشه از این که داداشم و عموم تحت تسلط زناشون هستن ناراحت هستم و همیشه می گم که سعی کنن اقلا به اندازه زن بودن زنشون، تو خونه مرد باشن! همیشه می گم هیچ کس از زنش بدش نمی آد ولی آدم عاقل به زنش جایگاهش رو یاد می ده یا اقلا طوری رفتار کنه که جایگاه هیچ کس رو زیر سئوال نبره. انتظار دارم که برادرم به هیج وجه خواهر خانمش رو از خواهر خودش مهمتر ندونه! اگه انتظار زیادیه، پس اشتباه از منه ولی مطمئنا نظرم اشتباه نیست. خداییش بدون هیچ اعتراضی به حرفام گوش داد و آخرش هم گفت که بهتره گذشته رو فراموش کنیم و زمین رو به اسم پدرمون بخریم و اون رو به عنوان یه وکیل قبول داشته باشیم. کلی در این مورد هم بحث کردیم و آخرش به این نتیج رسیدیم که این زمین خریدن باید با وکالت پدرم انجام بگیره و حدود هفتاد درصد پولش رو من پرداخت کنم. با اینکه زیاد دلم قرص نیست ولی با این هدف که اتحاد منو با داداشم بیشتر کنه، راضی شدم این کار رو بکنم. حالا از این به بعد می ریم دنبال چونه زدن سر قیمت و ... به داداشم گفتم که اگه بخواد با هم باشیم، باید اول به فکر پیشرفت خانواده باشه و نه جیب خودش! من هیچ نیازی به خریدن زمین ندارم و می تونم این پول رو خرج رفتن به کانادا بکنم ولی ترجیح می دم با خانواده ام دوست باشم و احساس کنم که برادرم پشتیبان منه! اگه جور شد و این زمین رو خریدیم، دوست دارم یه کم رفتار مد نظر خودم رو به برادرم یاد بدم. جالب اینه که در مورد اتفاقایی که افتاده، هر کسی شنیده گفته که مقصر برادرته! پس احتمالا من مقصر نیستم! من فقط دقیقا با مردم همون رفتاری رو می کنم که خودشون می خوان!

دیشب برادرم می گفت که تو زبونت خیلی نیش داره و رک و پوست کنده تو روی مردم ایراداتشون رو می گی! گفتم این کار خیلی بهتر از غیبت کردنه و باعث می شه که آدمها اقلا در برخورد باهات حواسشون رو جمع کنن. هر کس باید بدونه که باید مواظب رفتار و کردارش باشه. مثلا اگه یکی جلوم سیگار بکشه، ازش محترمانه خواهش می کنم که سیگارش رو خاموش کنه! حالا این فرد می خواد دایی، عموی بزرگ فامیل، نماینده شورای شهر یا هر کی باشه، اگه ناراحت شد، برای رفع ناراحتی می تونه آب خنک صرف کنه! این رفتار باعث می شه که دفعه بعد که در حضور تو هستن، سیگار نکشن! همین مساله در مورد غیبت کردن، بی غیرتی کردن، داد زدن یا هر چیز دیکه صادقه! خیلی هم خوشحال می شم کسی بتونه رک و پوست کنده ایراداتم رو بگه! ولی اگه یکی بیاد بهم بگه که مثلا نباید به سیگار کشیدن افراد گیر بدی، نظرش محترمه ولی کشک هم نمی ارزه!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 87267


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها