X
تبلیغات
زولا
جزیره
  
 
 
آرشیو
 
چهارشنبه 23 فروردین‌ماه سال 1385
شمال

-          یکشنبه برای آموزش مدیران مخابرات، رفتم شمال. جلسه به درازا کشید و البته بعد از جلسه هم مجبور شدم به پرسنل شرکت آموزش بدم که حدودا تا ساعت 9 شب طول کشید. ناهار رو ساعت 5 خوردم! ادامه جلسه و جلسه عملی موند برای روز دوشنبه که تا ساعت 11 طول کشید. خیلی دوست داشتم برم مریم دخترخاله رو ببینم. مادرم هم زیاد سفارش کرده بود که حتما بهش سر بزنم. خود مریم هم می گه اگه بیای، پیش فامیلهای شوهرم سربلند می شم! خلاصه رفتم آمل ولی انقدر وقت نداشتم که سری بهش بزنم. ساعت 2 هم برگشتم تهران!

-          چون شمال بودم، امتحان پایان ترم فرانسه رو نرسیدم! زنگ زدم به بچه ها تا زمان امتحان رو عوض کنند. امتحان امروز برگزار می شه!

-          امروز ساعت 2 با یه موسسه کاریابی قرار دارم. ظاهرا می تونن یه کار برام در کانادا یا استرالیا درست کنن! می رم ببینم، شاید فرجی شد!

-          دیروز با آقای پائولو کاستروچی جلسه داشتم! فکر نمی کردم جلسه انقدر حرفه ای باشه. اولا چون به زبان انگلیسی برگزار شد و چون که یه خانم هم تو جلسه بود، اول جلسه کلی عرق ریختم!! ولی یواش یواش به خودم اومدم و جلسه رو اداره کردم! فقط رفته بودم در مورد فعالیتهای شرکت حرف بزنم ولی بحث به جاهای دیگه کشید و حتی ساختار شبکه خودشون رو برام توضیح داد و قرار شد که جلسات بیشتری رو برگزار کنیم. شماره موبایلش رو گرفتم که شاید بعدها به دردم خورد!

-          دیروز غروب حسن بهم زنگ زد و گفت که خانم سعادت برای شیرینی فارغ التحصیلیش همه همکاران گذشته رو دعوت کرده. با حسن قرار گذاشتم و با هم رفتیم رستوران بانی چاو تو خیابان میرداماد. خانم سعادت گیر داده بود که تو هم باید شیرینی بدی! شیرینی گواهینامه و چیزهای دیگه! فعلا که با خودشون قرار گذاشتن دفعه بعد از من شیرینی بگیرن!

-          دیروز بالاخره پولی رو که یک سال دنبالش بودم گرفتم. گر چه مبلغش زیاد نیست ولی یه حس خوبی بهم دست داد. یه پول مرده بود که گیرم اومد! این خانم فلاحی هم گیر داده به ما که بهم کامپیوتر یاد بده! فکر کرده من بیکارم! با حمید هم در مورد برنامه ای که می خواد براشون بنویسم مفصلا صحبت کردیم. راستش این حمید با اینکه سواد دیپلم داره ولی فکرش خیلی بازه و ایده های بزرگی داره! به خاطر کمک در به نتیجه رسیدن ایده هاش، قبول کردم که برنامه رو براش بنویسم و هر وقت پولشو داشت بهم بده!

-          خیلی باحاله ها، واسه خودت مقاله می نویسی، دیگران بهت پول می دن! دیروز محمد بهم گفت که برای مقاله اولی که برای نشریه فرستاده بودم، 22 هزار تومان بهم تعلق می گیره! حال در وکردم!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 87261


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها