تنهایی

خانواده ام رفتن مسافرت تبریز. شب که می رم خونه، همه جا سوت و کوره! دیشب رفتم دیدم یه سوسک افتاده، مورچه ها دورش رو گرفتن و دارن زور می زنن که ببرنش! مجبور شدم حیاط رو بشورم! درست کردن غذا، دم کردن چایی، شستن ظرفها و تمیز کردن خونه هم کار واقعا سختیه! البته برای من که حدود 3 سال می شه این کارا رو انجام نمی دم!

اخبار

۱- یه نمایشگاه تو اصفهان هست که حتما باید شرکت کنم. از طرفی یه جلسه خیلی مهم هم دارم که نمی تونم نرم. 
۲- بعد از مدتها با منا چت کردم. انقدر چرت و پرت گفتیم که یادم رفت ازش بپرسم چیکار می کنه. ولی ترکی استانبولی خوب یاد گرفته!
۳- خانواده ام می خوان برن مسافرت. باز دوباره تنها می شم. عزا گرفتم که کی می خواد لباسامو اتو کنه یا برام غذا بپزه! البته با وجود این همه دختر خاله، غمی نیست احتمالا!!
۴- به نظرم این دختره پرزاد پیچازی تو این برنامه شبکه سه و نیم باید گیر من می افتاد تا حالیش می کردم دنیا دست کیه!! اعصابم از مسخره بازیهاش به هم می ریزه و متاسفم برای آقای کاردان که از چنین شخصیتی استفاده کرده!
۵- دنبال فیلم شب یلدا می گردم. توصیه شده که حتما ببینم.
۶- این هفته تو مسابقه فوتبال کامپیوتری، همه پسرخاله ها رو بردم.
۷- برای آموزش رانندگی ثبت نام کردم. به زودی گواهی نامه می گیرم تا ماشین رو هم بخرم. به قول بچه ها واسه دگمه می خوام کت بخرم!!
۸- دیروز با اون دختر شیرازی چت کردم. ساعت حدود ۹ شب بود که اومد و حدود یک ساعت و نیم حرف زدیم. راستش به نظرم از دستم شاکی بود و می خواست یه جوری نارضایتی خودش رو نشون بده!‌ به هر حال، من مثل همیشه باهاش برخورد کردم. خداییش من از مرموز بازی شدیدا بدم می آد!
۹- پسرخاله مجید هم رفت قاطی مرغا! از بین اون گروه فقط من موندم و عباس!
۱۰- یه کامپیوتر برام خریدن تو شرکت!‌ تا آخر هفته هم یه لپ تاپ درست و حسابی برام می خرن! خداییش بد نمی گدره ولی حق من خیلی بیشتر از اینهاست.

یواش یواش

یواش یواش تو قلبم لونه کردی
یواش یواش منو دیوونه کردی!

خبر

چند وقتی بود که می خواستم بنویسم ولی همه ظاهرا این سایت رو فیلتر کردن! بالاخره تونستم از شرکت به اینجا دسترسی پیدا کنم. چند تا خبر بنویسم و برم!
- سرم خیلی خیلی شلوغه! از وقتی که از لندن برگشتم، همش دارم صبح تا شب کار می کنم که عقب افتادگیها رو جبران کنم.
- الان هدف بعدی آلمانه! ‌انشاء... تا آخر سال آلمان رو هم ردیف می کنم!!
- در بمب گذاریهای لندن نقشی نداشتم به خدا!!!

موفق اولوز!

لندن

لندن واقعا یه شهر خیلی بزرگ و زیباست. به جاهای مختلفی تو شهر رفتم و قصر باکینگهام، رودخانه تایمز، بیگ بن، کلیساهای مختلف و موزه بریتش و ... رو دیدم. هنوز هم از دیدن زیباییهای اینجا لذت می برم و تنها مشکل غذای بد رستورانها و گرانی هست. با همه اینها لندن جاییه که باز هم بهش سر خواهم زد. یه شهر خیلی زیبا و گرون!

دوباره آکسفورد

بعد از ۴ روز بالاخره تونستم به اینترنت وصل بشم. راستش ما تو یه شهرک توریستی اطراف آکسفورد هستیم که دسترسی به اینترنت نداره و فقط زمانی که تو سوفوس هستیم می تونیم با خواهش و تمنا به اینترنت وصل بشیم. امروز با بچه ها اومدیم آکسفورد و بالاخره یه ساندویچی اسلامی پیدا کردم و دلی از عزا درآوردم. الان هم تو یه کافی نت تو آکسفورد هستم. شام رو خوردیم و داریم ول می گردیم. نکته جالب اینه که هوا اینجا خیلی دیر تاریک می شه و خیلی زود روشن می شه! ساعت ۱۰ شب هوا هنوز روشنه و صبح ساعت ۴ هم همین طور. هوا هم تا حدودی سرده و ما با لباس گرم بیرون می آییم.
دوستای خیلی خوبی هم پیدا کردم. دیشب هم با چند تا از رییس روسای سوفوس رفتیم شام تو یه رستوران تایلندی که اصلا نتونستم چیزی بخورم. انصافا تجربه بسیار جالبی شده و امیدوارم باز هم از این فرصتا گیرم بیاد تا بتونم به تجربیاتم اضافه کنم. جمعه می رم به سمت لندن! جای همتون خالی.

آکسفورد

سلام. من الان آکسفورد هستم. در شرکت سوفوس! بعدا بیشتر می نویسم!